دوستان حتما بخوانید وخیلی دقت کنید

حتی یک کلمه اش را جا نیندازید؟!


ابن قتیبه از بزرگان اهل سنت در حدیث طولانی خود که در آن کیفیت بیعت گرفتن از علی-علیه السلام- را برای ابوبکر نقل کرده، می گوید:

عمر به ابوبکر گفت: بیا به خانه فاطمه برویم. ما اورا خشمگین کرده ایم(فانّا قد اغضبناها).

 آندو به اتفاق  به سوی خانه فاطمه-سلام الله علیها- رفتند و ازبرای ورود به محضر فاطمه -علیها سلام -اذن خواستند ولی  آن بانو به آندو اذن ندادند.

به ناچار آندو به نزد علی- علیه السلام- آمدند تا اووساطت کند. حضرت علی علیه السلام(بعد از مشورت با همسرش واجازه وی ) آندو را بر زهرای مرضیه وارد کرد.

وقتی آندو نزد حضرت زهرا- سلام الله علیها- نشستند،حضرت به دیوار نگاه کرد وبه آندو ننگریست.

آندو سلام  دادند ولی حضرت زهرا  جواب سلامشان را نداد.

اینجا ابوبکر به سخن آمد وگفت:

ای حبیبه رسول خدا ! به خدا قسم قرابت پیامبر نسبت به تو(به عنوان دختر رسول خدا) دوست داشتنی تر است برایم از قرابت ونزدیکی من به او(به عنوان پدر زن) وتو از عایشه برایم عزیزتر هستی ومن دوست داشتم وقتی پدرت از دنیا می رفت بعد از او  نمی بودم ومی مردم فکر می کنی منی که تورا می شناسم وبرفضل وشرف تورا آگاهم،می آیم و مانع حق تو می شوم ومیراثت را ازرسول خدا به تو نمی دهم؟

من ازپدرت رسول خدا شنیده ام می گفت :

 ما پیامبران چیزی را به ارث نمی گذاریم وآنچه از ما می ماند صدقه است.

اینجا حضرت زهرا- سلام الله علیها-  فرمود :

اگر برای شما از رسول خدا- صلی الله علیه وآله - حدیثی بگویم که می شناسید آیا به آن عمل می کنید؟

آندو گفتند : بلی.

حضرت فرمود: به خدا قسمتان می دهم آیا شما نشنیدید که رسول خدا-صلی الله علیه وآله- فرمود:

رضای فاطمه در رضای من ودشمنی وخشم فاطمه از دشمنی وخشم من است وهرکس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هرکس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده وهر کس فاطمه را به خشم آورد ودشمنش باشد مرا به خشم آورده وبا من دشمنی کرده است؟

آندو گفتند: بلی ما آنرا از رسول خدا شنیدیم.

آنگاه فاطمه- سلام الله علیها- فرمود:

«فانّی اشهد الله و ملائکته أنّکما أسخطتمانی وما أرضیتمانی عنکما ولئن لقیت  النبی لأشکونّکما إلیه».

 یعنی: خداوند وفرشتگانش را گواه می گیرم که شما دو نفر، مرا به خشم آوردید ومن هرگز از شما راضی نمی شوم واگر رسول خدا را ملاقات کنم از شما دونفر به او شکایت می کنم.

ابوبکر گفت:«أنا عائذ بالله تعالی من سخطه وسخطک یا فاطمة»

یعنی: من به خدا پناه می برم از خشم خدا وخشم تو ای فاطمه!

 سپس ابوبکر کنار کشید وآنقدر گریست که کم مانده بود نفسش قطع شود.

ولی حضرت زهرا (با بی اعتنایی به گریه او)می فرمود:

«والله لأدعونّن الله علیک فی کلّ صلاه اصلّیها».

بخداقسم بعد هرنمازم شمادونفررا لعن ونفرین میکنم...

سپس ابوبکر گریان خارج شد.

(کتاب: الإمامة والسیاسة،ابن قتیبة،ج1،ص20)

 

در روایتی که خواندید چند نکته وجود دارد که خواهش می کنم به آنها دقت کنید:

  1. فانّا قد اغضبناها.

 این جمله عمر است طبق این سخن عمر اعتراف می کند که من وابوبکر فاطمه را غضبناک کرده ایم.یعنی آنان دختر رسول خدا را در فاصله ای کمتر بعد از وفات پیامبر غضبناک کردند در حالی که شایسته بود احترام پیامبر را نگه داشته واز فاطمه بجای ناراحت کردن تفقد می کردند آنان نه تنها بار غصه زهرا را کم نکردند بلکه آنرا افزودند.از سخن عمر فهمیده می شود که حتما جنایتی(سوزاندن خانه اش،منع ارثش،کشتن محسنش،سیلی بصورتش،تازیانه به بازویش و...)علیه فاطمه زهرا -سلام الله علیها- انجام داده بودند.

اینجا بایداز کسی که می گوید چنین اتفاقاتی نیافتاده بود پرسیدآن چیزی که با آنان ابوبکر وعمر،حضرت زهرا -سلام الله علیها - را غضبناک کرده بودندچه بوده است؟

  1. چرا عمر به ابوکر پیشنهاد ملاقات با زهرا سلام الله علیها را داد؟

 من مطمئنم آنان می دانستند که اگربر کسی، دختر رسول الله غضبناک گردد مشمول عذاب می شود لذا ترس از عذاب وترس ازرسوا شدن، آنان را بسوی جلب رضایت فاطمه کشاند. مطمئنا چنین عکس العملی از آندو به خاطر عذاب وجدانی بود که آندو گرفته بودند که منشأ این ناآرامی روحی، چیزی جز ظلم به فاطمه نبود.

  1. اینکه حضرت زهرا به آنان اجازه ورود نمی داد به خاطر این بود که حضرت زهرا از آنان راضی نبود والا حضرت زهرا بزرگوارتر از آن است که دوست دارانش را به منزل خود راه ندهد.
  2. رویگردانی حضرت زهرا از آندو نشان از شدت غضب آن بانو نسبت به ابوبکر وعمر بود والا اگر غضب او دریک درجه سطحی بود، حداقل به آندو نگاه می کرد.
  3. حضرت زهرا با اقرار گرفتن از آندو مبنی بر اینکه این سخن«رضا فاطمه رضای وسخط فاطمه من سخطی فمن احبّ فاطمه ابنتی فقد احبّنی ومن ارضا فاطمه فقد ارضلنی ومن اسخط فاطمه فقد اسخطنی» را از پیامبر شنیده اند به آنها اعلام کرد که من هرگز از شما راضی نیستم.

دراین صورت آندو مشمول نارضایتی فاطمه وغضب آن حضرت می شوند که این غضب ونارضایتی از آندو به غضب ونارضایتی رسول خدا ودر نهایت به غضب ونارضایتی خدای تعالی باز می گردد.

 شما خود قضاوت کنید وقتی که پیامبر ورسول خدا از کسانی ناراضی باشند ونسبت به آنها غضبناک باشند آیا آنها حق ولایت وخلافت دارند؟درحالی که همه می دانند که کسانی که  خدا ورسولش از آنها راضی نباشند کافرند وقرآن می فرماید:«لن یجعل الله للکافرین علی المسلمین سبیلا» یعنی خداوند برای هیچ کافری حق  تسلط بر مسلمانی را قرار نداده است. لذا ابوبکر وعمر حق خلافت بر مسلمین را ندارند.

  1. طبق سخن ابوبکر یعنی«...من سخطه وسخطک یا فاطمه» او خودش اقرار می کند که سخط فاطمه مقرون سخط خدای تعالی است وبه خاطر همین با جهنمی دیدن خود شروع به گریه می کند.
  2. از این سخن حضرت زهرا سلام الله علیها« والله لأدعونّن الله علیک فی کلّ صلاه اصلّیها» استفاده می شود که حضرت زهرا بعد ازنمازها برای آندو لعن می فرستادند وازلام«لأدعونّن»تأکید بر این مطلب استفاده می شود .

اما دلیل اینکه گفتیم حضرت زهرا سلام الله علیها آندو را بعد از نمازها لعن می کردند - که بعد از نماز دعا زود اجابت می شود- این است که(الدعا علی احد)در زبان عرب دعا به شر است ولعن جز دعا به شر معنی دیگری ندارد.

 

جای تعجب است بر اهل سنت با نقل چنین خبری باز بر ظالم بودن ابوبکر وعمر شک دارند.

 

عن ابی جعفرعلیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله:

«من تأثّم أن یلعن من لعنه الله فعلیه لعنة الله».

 (اختیار معرفة الرجال،شیخ طوسی،رقم828،ص441)

امام باقر علیه السلام فرمود:پیامبر-صلی الله علیه وآله- فرمود:

هرکس بدش بیاید که لعنت کند کسی را که خدا لعنش کرده است،لعنت خدا بر او باد.

سوره احزاب ایه۵۷

مستقیما دونفر رالعن کرده برید ببینید...

به نقل از وبلاگ درسهايي ازحديث...