بدعت های عمر در اسلام

بدعت های عمر در يك كلام

1.      روز رحلت حضرت رسول گفت به خدا پيامبر نمرده است و هر كه بگويد مرده او را با تيغ مي گذرانم .

2.      مردم را از مهر نمودن زيادي بر زنان منع نمود .

3.      بر خلاف آيه و لا تجسسو شبها از راه پشت بام منازل براي كشف معاصي به خانه هاي مسلمين مي رفت .

4.      طريق مساوات بين مسلمين را كه رسول الله مقرر فرموده بود دگرگون ساخت . مهاجر را بر انصار و انصار را بر قبايل ديگر و عرب را بر عجم و سفيد را بر سياه برتري داد و توجهي به آيه ان اكرمكم عند الله اتقيكم ننمود .

5.      حد زناي مغيره بن شعبه را جاري ننمود و شاهد چهارم را تهديد كرد .

6.      حكم حد شراب خوار را به سليقه و حدس خود تغيير داد .

7.      متعه حج و متعه زنان را تحريم نمود و حال آنكه تا سال سوم خلافتش بين مسلمانان عمل مي شد .

8.      امر خلافت را بعد از مرگش به شوراي شش نفري واگذار نمود .

9.      نوافل را به جماعت امر داد در حالي كه رسول الله اين كار را نمي كرد .

10. هنگامي كه رسول الله دستور دادند ورق و دفتري بياورند براي نوشتن دستور او گفت حسبنا كتاب الله و نگذاشت كه رسول الله چيزي بنويسد .

11. مانند خليفه اول از سپاه اسامه تخلف كرد .

12. اظهار شك در نبوت رسول الله .

13. شهادت مملوك را ملغي و دستور داد كسي حق ندارد به شهادت غلامان ترتيب اثر بدهد .

14. در بيعت گرفتن براي ابوبكر امت را به تهديد و تهويل شمشير و سنان مجبور كرد و در خانه يگانه دختر رسالت آتش افروخت و حريم آل محمد را از هم گسيخت .

15. نهي نمودن شخص جنب از اداي نماز تا زمانيكه دسترسي به آب پيدا كند يعني بر خلاف آيه تيمم در قرآن .

16. بدعت صريح در سه طلاق زنان بايك لفظ و در يك مجلس بدون رجوع بين آنها .

17. دفن شدن در مكان غير جايز مانند خليفه اول . عايشه گفت اين خانه من است در حالي كه او يك هشتم از يك نهم را داشت ولي همه خانه را غصب نمود . ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند در حالي كه بايد از همه زنان رسول الله اجازه مي گرفتند .

18. تغيير دادن اعمال وضو بر خلاف نص قرآن و سنت رسول خدا و سيره خليفه اول .

19. ساقط نمودن حي علي خير العمل از فصول اذان و اقامه و به جاي ان اضافه كردن جمله الصلاه خير من النوم .

20. مسلمانان را امر نمود كه درنماز چهار ركعتي بعد از تشهد اول در دو ركعت يكي از سلام هاي واجب يعني السلام علينا و علي عباد الله الصالحين بگويند و با اين حكم از اتمام نمازهاي چهار ركعتي امت را ممنوع نمود .

21. تصرف در وقت نماز مغرب و روزه داران كه به محض غروب آفتاب قبل از ديدن ستاره امت نماز بخوانند و افطار كنند و متخلفين را تهديد نمود به كفاره يك بنده آزاد كردن لذا مردم اغلب از ترس كفاره هنوز آفتاب كاملا پنهان نشده به نماز مغرب و افطار روزه مبادرت مي كنند .

22. تغيير دادن وقت نماز وتر از پيش از طلوع صبح به بعد از نماز عشا تا مردم ناراحت نباشند .

23. تصرف بي جا در محل نماز طواف در مسجد الحرام در مقام حضرت ابراهيم چون رسول الله به علم الهي مي دانست در زمان جاهليت محل علامت مقام را تغيير داده اند لذا امر فرمود به محل اصلي نصب كنند ولي عمر سليقه اش بالاتر بود و محل دوره جاهليت را پسنديد و سنگ علامت مقام را به محل قبلي انتقال داد .

24. اختراع گفتن آمين بعد از ختم سوره حمد در نمازهاي پنج گانه روزانه .

25. دست روي دست گذاشتن نماز گذار در حال قيام .

دروغ شاخدار..ازدواج عمر و حضرت ام کلثوم

سؤال ما از اهل سنت این است كه چه تناسبی بین ام كلثوم هفت ساله و عمر بن خطاب پنجاه و هفت ساله وجود داشته است ؟ ام كلثوم چه گناهی كرده است كه مجبور است با یك پیرمرد شصت ساله ازدواج كند ؟

عمرگفت ابوبكر از دنیا رفت و من بعد از او خلیفه پیامبر و ابوبكر شدم و شما ( علی علیه السلام و عباس ) مرا دروغگو ، گناه كار ، فریب‌كار و خیانت‌كار می‌دانستید .

این اعتقاد واقعی امیر المؤمنین علیه السلام نسبت به خلیفه اول و دوم بوده است ؛ آیا امكان دارد كه شخص عاقل دختر نازنینش را به چنین فردی بدهد ؟ چه رسد به امیر المؤمنین علیه السلام .

ادامه نوشته

تاکتیک حضرت فاطمه برای رسواکردن خلفا

با توجه به موقعیت معنوی واجتماعی وسیاسی رسول خدا صلی الله علیه وآله،کسی جرأت نمی کرد که آشکارا دشمنی خود را با وی  نشان دهند واین به خاطر وجود امدادهای غیبی والهی ونیز امدادهای مردمی برای رسول خدا بود.

دشمنان پیامبر می دانستند  که اگر بخواهند رو در رو به مخالفت با پیامبر بپردازند حتما نابود خواهند شد به علاوه اینکه آنان شکست کسانی را که  علیه پیامبر واسلام نو فعال بودند را مشاهده کرده بودند.

دشمنان برای پافشاری بر مواضع خود شروع کردند به استفاده از تاکتیک تاریک «نفاق».

آنها به ظاهر زیّ مسلمنان وپیروان پیامبر  را داشتند لکن در دل تخم کینه پرورش می دادند. مثل یک مار سمی منتظر لحظه ای بودند که نیش خود بزنند.

باوفات پیامبرفرصت را غنیمت شمرده ودر شورایی که هیچ مشروعیت شرعی وقانونی نداشت نقشه شوم غصب خلافت را کشیدند وبا خودعده ای را با تاکتیک«عوام فریبی»همراه کردند واین در حال بود که اولا: پیامبر برای خود جانشین تعیین کرده بود وآنان در حضور هزاران نفردرغدیر خم با علی- علیه السلام- بیعت کرده بودند؛ثانیا: خلیفه ووصی رسول خدا را مشغول غسل وکفن ودفن پیکر مطهر رسول خدا یافتند وبراحتی درباره وداع با پیابمر بی تفاوتی نشان دادند.

پیامبر از دنیا رفت وبعد از مدتی آن گروه که در میان خود یکی را به عنوان خلیفه انتخاب کرده بودند برای اینکه مخالفت اهل البیت -علیهم السلام- با رأی آنان را خاموش کنند به زور از علی -علیه السلام- ویاران او بیعت گرفتند که در جریان «بیعت زوری »علی علیه السلام را با خود بردند

علیِّی که ولی وحجت خدا بود وحمایت ودفاع از او برای سایرین واجب بود!

در این میان فاطمه زهرا -سلام الله علیها- دختر رسول خدا، به حمایت از حجت خدا  برخاست که در جریان آتش سوزی خانه اش ونیز کشته شدن فرزندش محسن -علیه السلام- و نیز ضرب وشتم دشمن به او،بیمار گشت ودر آخرین لحظات عمر خود نارضایتی خود را از آندو یعنی ابوبکر وعمر نشان داد.آنان می دانستند که معنی نارضایتی فاطمه زهرا یعنی چه! آنان می دانستند که پیامبر فرموده بود:«هر کس فاطمه را آزار دهد مرا آزرده وهر که مرا آزار دهد خدا را آزرده است» واین یعنی «لعنتی شدن» آنان و«خروج آنان از زمره مسلمین» که در این صورت حق ریاست بر مسلمانان را نداشتند: «ولن یجعل الله للکافرین علی المسلمین سبیلا».

لذا برای خود وتزلزل پایه های حکومت شیطانی خود ترسیده بودند به همین خاطر بارها سعی کردند که عذر خواهی کنند ورضایت بانو را بدست آورند ولی زهرای مرضیه- سلام الله علیها- با یک فکر وآینده نگری به همه تاریخ ثابت کرد که آندو غاصب اند  وآن فکر «وصیت به مخفی شدن قبرش»بود.

با مخفی شدن قبر دختر رسول خدا ،این سوال تا به ابد ماند که : چرا دختر معصومه وپاک رسول خدا چنین وصیتی کرده است؟

حضرت زهرا- سلام الله علیها- با این کار نشان داد که  عملا از آندو راضی نیست.

حال تصور بکنید اگر قبر حضرت معلوم بود چه اتفاقی می افتاد!

بی شک آنا ن سیاه کار ی کرده  واحتمالا با تجلیل از بانو، مخالفت حضرت را می پوشاندند واز ذهن تاریخ می شستند ودر نتیجه خود را تبرئه می کردند.

«مخفی بودن قبر فاطمه زهرا فهماند که به او ظلم شده است واو از عده ای نا راضی بوده است واین یعنی مهر بطلان زدن بر ادعای خلافت ابوبکر وعمر ونیز بطلان مکتب آنان». 

ای اهل سنت ببینید وتحقیق کنید قیامت عذری ندارید

دوستان حتما بخوانید وخیلی دقت کنید

حتی یک کلمه اش را جا نیندازید؟!


ابن قتیبه از بزرگان اهل سنت در حدیث طولانی خود که در آن کیفیت بیعت گرفتن از علی-علیه السلام- را برای ابوبکر نقل کرده، می گوید:

عمر به ابوبکر گفت: بیا به خانه فاطمه برویم. ما اورا خشمگین کرده ایم(فانّا قد اغضبناها).

 آندو به اتفاق  به سوی خانه فاطمه-سلام الله علیها- رفتند و ازبرای ورود به محضر فاطمه -علیها سلام -اذن خواستند ولی  آن بانو به آندو اذن ندادند.

به ناچار آندو به نزد علی- علیه السلام- آمدند تا اووساطت کند. حضرت علی علیه السلام(بعد از مشورت با همسرش واجازه وی ) آندو را بر زهرای مرضیه وارد کرد.

وقتی آندو نزد حضرت زهرا- سلام الله علیها- نشستند،حضرت به دیوار نگاه کرد وبه آندو ننگریست.

آندو سلام  دادند ولی حضرت زهرا  جواب سلامشان را نداد.

اینجا ابوبکر به سخن آمد وگفت:

ای حبیبه رسول خدا ! به خدا قسم قرابت پیامبر نسبت به تو(به عنوان دختر رسول خدا) دوست داشتنی تر است برایم از قرابت ونزدیکی من به او(به عنوان پدر زن) وتو از عایشه برایم عزیزتر هستی ومن دوست داشتم وقتی پدرت از دنیا می رفت بعد از او  نمی بودم ومی مردم فکر می کنی منی که تورا می شناسم وبرفضل وشرف تورا آگاهم،می آیم و مانع حق تو می شوم ومیراثت را ازرسول خدا به تو نمی دهم؟

من ازپدرت رسول خدا شنیده ام می گفت :

 ما پیامبران چیزی را به ارث نمی گذاریم وآنچه از ما می ماند صدقه است.

اینجا حضرت زهرا- سلام الله علیها-  فرمود :

اگر برای شما از رسول خدا- صلی الله علیه وآله - حدیثی بگویم که می شناسید آیا به آن عمل می کنید؟

آندو گفتند : بلی.

حضرت فرمود: به خدا قسمتان می دهم آیا شما نشنیدید که رسول خدا-صلی الله علیه وآله- فرمود:

رضای فاطمه در رضای من ودشمنی وخشم فاطمه از دشمنی وخشم من است وهرکس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هرکس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده وهر کس فاطمه را به خشم آورد ودشمنش باشد مرا به خشم آورده وبا من دشمنی کرده است؟

آندو گفتند: بلی ما آنرا از رسول خدا شنیدیم.

آنگاه فاطمه- سلام الله علیها- فرمود:

«فانّی اشهد الله و ملائکته أنّکما أسخطتمانی وما أرضیتمانی عنکما ولئن لقیت  النبی لأشکونّکما إلیه».

 یعنی: خداوند وفرشتگانش را گواه می گیرم که شما دو نفر، مرا به خشم آوردید ومن هرگز از شما راضی نمی شوم واگر رسول خدا را ملاقات کنم از شما دونفر به او شکایت می کنم.

ابوبکر گفت:«أنا عائذ بالله تعالی من سخطه وسخطک یا فاطمة»

یعنی: من به خدا پناه می برم از خشم خدا وخشم تو ای فاطمه!

 سپس ابوبکر کنار کشید وآنقدر گریست که کم مانده بود نفسش قطع شود.

ولی حضرت زهرا (با بی اعتنایی به گریه او)می فرمود:

«والله لأدعونّن الله علیک فی کلّ صلاه اصلّیها».

بخداقسم بعد هرنمازم شمادونفررا لعن ونفرین میکنم...

سپس ابوبکر گریان خارج شد.

(کتاب: الإمامة والسیاسة،ابن قتیبة،ج1،ص20)

 

در روایتی که خواندید چند نکته وجود دارد که خواهش می کنم به آنها دقت کنید:

  1. فانّا قد اغضبناها.

 این جمله عمر است طبق این سخن عمر اعتراف می کند که من وابوبکر فاطمه را غضبناک کرده ایم.یعنی آنان دختر رسول خدا را در فاصله ای کمتر بعد از وفات پیامبر غضبناک کردند در حالی که شایسته بود احترام پیامبر را نگه داشته واز فاطمه بجای ناراحت کردن تفقد می کردند آنان نه تنها بار غصه زهرا را کم نکردند بلکه آنرا افزودند.از سخن عمر فهمیده می شود که حتما جنایتی(سوزاندن خانه اش،منع ارثش،کشتن محسنش،سیلی بصورتش،تازیانه به بازویش و...)علیه فاطمه زهرا -سلام الله علیها- انجام داده بودند.

اینجا بایداز کسی که می گوید چنین اتفاقاتی نیافتاده بود پرسیدآن چیزی که با آنان ابوبکر وعمر،حضرت زهرا -سلام الله علیها - را غضبناک کرده بودندچه بوده است؟

  1. چرا عمر به ابوکر پیشنهاد ملاقات با زهرا سلام الله علیها را داد؟

 من مطمئنم آنان می دانستند که اگربر کسی، دختر رسول الله غضبناک گردد مشمول عذاب می شود لذا ترس از عذاب وترس ازرسوا شدن، آنان را بسوی جلب رضایت فاطمه کشاند. مطمئنا چنین عکس العملی از آندو به خاطر عذاب وجدانی بود که آندو گرفته بودند که منشأ این ناآرامی روحی، چیزی جز ظلم به فاطمه نبود.

  1. اینکه حضرت زهرا به آنان اجازه ورود نمی داد به خاطر این بود که حضرت زهرا از آنان راضی نبود والا حضرت زهرا بزرگوارتر از آن است که دوست دارانش را به منزل خود راه ندهد.
  2. رویگردانی حضرت زهرا از آندو نشان از شدت غضب آن بانو نسبت به ابوبکر وعمر بود والا اگر غضب او دریک درجه سطحی بود، حداقل به آندو نگاه می کرد.
  3. حضرت زهرا با اقرار گرفتن از آندو مبنی بر اینکه این سخن«رضا فاطمه رضای وسخط فاطمه من سخطی فمن احبّ فاطمه ابنتی فقد احبّنی ومن ارضا فاطمه فقد ارضلنی ومن اسخط فاطمه فقد اسخطنی» را از پیامبر شنیده اند به آنها اعلام کرد که من هرگز از شما راضی نیستم.

دراین صورت آندو مشمول نارضایتی فاطمه وغضب آن حضرت می شوند که این غضب ونارضایتی از آندو به غضب ونارضایتی رسول خدا ودر نهایت به غضب ونارضایتی خدای تعالی باز می گردد.

 شما خود قضاوت کنید وقتی که پیامبر ورسول خدا از کسانی ناراضی باشند ونسبت به آنها غضبناک باشند آیا آنها حق ولایت وخلافت دارند؟درحالی که همه می دانند که کسانی که  خدا ورسولش از آنها راضی نباشند کافرند وقرآن می فرماید:«لن یجعل الله للکافرین علی المسلمین سبیلا» یعنی خداوند برای هیچ کافری حق  تسلط بر مسلمانی را قرار نداده است. لذا ابوبکر وعمر حق خلافت بر مسلمین را ندارند.

  1. طبق سخن ابوبکر یعنی«...من سخطه وسخطک یا فاطمه» او خودش اقرار می کند که سخط فاطمه مقرون سخط خدای تعالی است وبه خاطر همین با جهنمی دیدن خود شروع به گریه می کند.
  2. از این سخن حضرت زهرا سلام الله علیها« والله لأدعونّن الله علیک فی کلّ صلاه اصلّیها» استفاده می شود که حضرت زهرا بعد ازنمازها برای آندو لعن می فرستادند وازلام«لأدعونّن»تأکید بر این مطلب استفاده می شود .

اما دلیل اینکه گفتیم حضرت زهرا سلام الله علیها آندو را بعد از نمازها لعن می کردند - که بعد از نماز دعا زود اجابت می شود- این است که(الدعا علی احد)در زبان عرب دعا به شر است ولعن جز دعا به شر معنی دیگری ندارد.

 

جای تعجب است بر اهل سنت با نقل چنین خبری باز بر ظالم بودن ابوبکر وعمر شک دارند.

 

عن ابی جعفرعلیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله:

«من تأثّم أن یلعن من لعنه الله فعلیه لعنة الله».

 (اختیار معرفة الرجال،شیخ طوسی،رقم828،ص441)

امام باقر علیه السلام فرمود:پیامبر-صلی الله علیه وآله- فرمود:

هرکس بدش بیاید که لعنت کند کسی را که خدا لعنش کرده است،لعنت خدا بر او باد.

سوره احزاب ایه۵۷

مستقیما دونفر رالعن کرده برید ببینید...

به نقل از وبلاگ درسهايي ازحديث...

بن باز مفتی وهابیت

 یک حکایت زیبا از ضایع شدن بن باز

در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم  

مرحوم آيه الله العظمى سيد محسن حكيم قدس سره كه مرجع شيعيان و زعيم حوزه علميه نجف بود، در سفرى كه به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن كشور (كه نابينا بود) مواجه شد.

بن باز، ظاهرا به ديدن آقاى حكيم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ايشان جدال كند و افكار وهابيگرى خود را مطرح نمايد.

در اين جلسه ، بن باز، از آيه الله حكيم پرسيد: شما شيعيان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى كنيد؟

 آيه الله حكيم در جواب گفتند: اين ديدار جاى چنين صحبت هايى نيست ، بگذاريد به احوالپرسى برگزار شود. بن باز، سماجت كرده و خواستار دريافت جواب شد. آيه الله حكيم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكيه كنيم و همان را معيار عمل به آن قرار دهيم ، بايد معتقد شويم كه شما به جهنم خواهيد رفت !

 بن باز، با تعجب پرسيد چرا؟ آيه الله حكيم گفتند: چون قرآن مى فرمايد: و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبيلا(؛سوره اسراء، آيه 72 ((كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق ) نابينا باشد، در جهان آخرت هم نابينا و گمراه تر خواهد بود)). و شما كه از دو چشم نابينا هستيد، طبق ظاهر اين آيه بايد در آخرت هم نابينا باشيد و در زمره گمراهان كه اهل جهنمند، قرار بگيريد. بنابراين ظاهر بسيارى از آيات قرآن مقصود نيست !

بن باز گفته بود اگر قرار است حضرت علي چشمهايم را شفا دهد اصلا نمي خواهم اين چشم ها بينا شود .

 اين قدر بغض اهل بيت در دل اين مفتيان وهابيت هست

و ببينيد خدا به چه روز آنها را انداخته .

 همین بن باز گفته بود ۴۰سال در مدینه مسجدالنبی نمازخوندم

 ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام...

كشف اسرار جديد از آب زمزم  

 
تحقيقات يك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد،
 
هزار قطره آب معمولى با اضافه شدن يك قطره از آب زمزم، خواص زمزم را پيدا مى كند

نتايج تحقيقات با استفاده از فناورى نانو نشان مى دهد آب زمزم در مكه مكرمه،

 آب معمولى نيست بلكه از خواصى برخوردار است كه در هيچ يك از آب هاى جهان پيدا نمى شود.

شبكه تلويزيونى العالم به نقل از پايگاه اينترنتى باب، با اعلام اين مطلب توضيح داد:

نتايج تحقيقات نانو تكنولوژى يك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد

 اگر يك قطره از آب زمزم به هزار قطره آب معمولى افزوده شود،

 آن هزار قطره آب معمولى، خواص آب زمزم را پيدا مى كنند.

شیعیان حلال زاده اند

اگرهمین یک کار را مولایم علی قبول کند مارا بس است..

خوشحالم تابحال تونستم چندنفر هدایت کنم...

این پیام توسط یکی از بازدیدکنندگان این سایت مذهبی ارسال شده است..

شیعه شدنش مبارک.....

 من اهل زنجان هستم و تا 22 روز پیش سنی بودم

 ولی به توفیق الهی بعد ار تحقیق به فساد ابوبکر و عمر پی بردم

و فهمیدم که عمری که ما این فدر سنگش را به سینه میزنیم

 حرام زاده بوده است ........


حالا من یک شیعه شدم و سایت تو را نیز قدمی در هدایت یافتن خود دیدم

خدا با علی محشورت کند که حقایق را دریافتم

 دعا کن بتوانم خانواده ام را هم شیعه کنم .......


برام دعا کن برادر ......

دوستان عزیز براش دعا کنید موفق بشه خانوادشم شیعه کنه

معجزه قرآن

سوره سجده آیه22

ما از مجرمین انتقام میگیریم

به حرف ابجد میشه1202

حالا مجرمین کیانند؟؟؟

نام

عمر و ابوبکر و عثمان

هم

به حروف ابجدحساب کردیم

میشه 1202

چرا شیعه شدم..شیخ حسن تونو


این دیوار و سد طوری بود که نه تنها حرفی از آن طرف به گوش ما نمی‌رسید که تصور آن هم برای ما محال بود. یعنی ما حتی نام امام رضا، کربلا و حتی نام دوازده امام و چهارده معصوم را هم نشنیده بودیم!

"ديوار چين بود که نگذاشت ما شيعه شويم

" این تعبیری بود که دکتر "حسن تونو" در گفتگوي خود با خبرنگار "شيعه آنلاين" داشت. شاید اصلا نام دکتر "تونو" را نشنیده باشید. او هم  از تبار دکتر "تیجانی سماوي" و دکتر "عصام العماد" است که نام آنها حتما تا حدودی به گوشتان خورده است. دکتر "تونو" در گذشته سنی شافعی بوده، بعد به وهابیت رو می‌آورد و با تحقیق و پژوهش با مذهب حقه تشیع آشنا و شیعه می‌شود. به رغم اینکه او هنوز هم نمی‌تواند خوب فارسی صحبت کند اما مصاحبه او شنیدنی است. وی که در حال حاضر مشغول فراگیری علوم دینی در حوزه علمیه قم است، اینطور از شیعه شدنش می گوید ...


ابتدا کمی از خودتان بگوئید ..


من اهل اندونزی هستم که ده ساعت با کشور ایران فاصله هوائی دارد. نام من "حسن" است و به "حسن تونو" شهرت دارم ولی هنوزم که هنوز است نحوه و تلفظ من نسبت به زبان فارسی ضعیف است. در اندونزی وکلا کشورهای شرق آسیا که اکثرا مسلمان اند البته سنی! این سنی بودنشان مبنی بر مخالفت و عناد با شیعه نیست بلکه به خاطر این است که حرف حق را نشنیده‌اند. نه تنها حرف حق که همین اسم شیعه. "ش ی ع ه" به گوش ما هم نرسیده بود و نرسیده است. من در آن زمان که دانشجو بودم اینها را نمی‌دانستم چه رسد به مردم عام! لذا این سنی بودن که بیشترین گروه مسلمانان را نسبت به شیعیان تشکیل می‌دهد، به خاطر مخالفت نبوده بلکه بخاطر عدم وصول حرف حق به گوش مسلمانان جهان بوده است و اتفاقی نیز نبوده است؟! چرا؟ چون رفتار و اعمال خلفای اولین و حتی مثل بنی امیه ها و بنی عباسی ها و حتی علماء سنی، دیواری درست کردند که حرف اهل بیت را نمی شد از آن طرف دیوار شنید!  و این شوخی نسیت! که تقریبا هزار و دویست سال است که هیچ چیزی به گوش ما نمیرسد. دیواری که مانند دیوار چین به همان طول و عرض ما را محاصره کرده بود! چه از نظر فرهنگی، اجتماعی و یا معنوی. این دیوار و سد طوری بود که نه تنها حرفی از آن طرف به گوش ما نمی رسید که تصور آن هم برای ما محال بود. یعنی ما حتی نام امام رضا، کربلا و حتی نام دوازده امام و چهارده معصوم را هم نشنیده بودیم! ولی بحمدلله بعد از انقلاب ایران این دیوار خراب شد. نه تنها خراب شد بلکه تکه تکه شد. و حرف و اسم شیعه و کربلا و امامان و... و حتی براهین ولایت حضرت علی(ع) به گوش جهانیان رسید. شما می بینید که در اندونزی بعد از انقلاب ایران هر سال هزار نفر شیعه می شوند! و این بخاطر کم بودجه داشتن شیعیان است. که اگر بودجه بیشتری در اختیار شیعیان قرار گیرد، مردم استقبال بیشتری از تشیع می کنند. چون حقایق برایشان روشن می‌شود! الان که ۳۰ سال از انقلاب می‌گذرد، قریب به ۳۰ هزار مسلمان، شیعه شده اند. (معادل ۳۰ سال انقلاب ایران!) از طرفی دیگر، کتب های منتشر شده که مطالب و عقاید را به طور خوبی توضیح داده اند، در اندونزی و اینطور کشور ها خوب مخاطبانی را به خود جذب کرده است. بدون اینکه مردم بدانند نویسندگان آنها افرادی شیعه مذهب هستند! مثل کتب شهید بهشتی یا شهید مطهری. که تاثیر به سزایی در افکار مردم داشته است. 


در اندونزی چه مذهبی رایج است؟


۲۳۰ یا ۲۴۰ میلیون نفری که در اندونزی ساکن اند، سنی شافعی هستند. در واقع چهار دسته شاخص اهل تسنن بنام های زیر است: حنبلی، حنفی، شافعی و مالکی. در سال 1916 بود که وهابیت تبلیغ خود را آغاز کرد که هزینه های چند میلیاردی را صرف اشاعه فرهنگ خود کرد. در آن سال، نیم میلیون نفر، وهابی شدند. من همیشه در سخنرانی هایم، وهابی ها را بر سه دسته تقسیم می کنم.


دکتر برای مخاطبان بفرمائید اهل سنت با وهابی ها چه تفاوتی دارند؟


خیلی خوب اشاره فرمودید. مذهب شافعی، فرهنگشان مانند شیعه است. یعنی زیارت قبور دارند، دعا و توسل دارند و از این قبیل. شیعیان، اول به امامان معصوم توسل دارند بعد بر امام زادگان و بعد از آنها، علماء و بزرگان هستند که مورد توسل مردم قرار می‌گیرند. ولی شافعی ها فقط بر اولیاء خود این توسل را دارا هستند. اما وهابی ها می‌گویند: بوسیدن قبور، بدعت است! توسل بدعت است! حال بدعت یعنی چه؟ بدعت، یعنی چیزی که در دین اضافه شود. و در اسلام خیلی منفور است! در روایت آمده است که اگر چیزی در دین اضافه شود، نامش بدعت است. و هر بدعتی باطل است و شافعی می‌گوید: این بدعت ها حسنه است. خوب است! وهابی‌ها می‌گویند: بدعت، بدعت است! حسنه و غیر حسنه ندارد! و می‌گویند: تا از این بدعت ها دست بر نداری، نمی‌توانی وهابی شوی؟! آنان (وهابی‌ها) معتقدند که آیا این بدعت ها در قرآن آمده یا نه؟ پس اگر در قرآن نیامده (مثل بوسیدن قبور و توسل و شفاعت) این بدعت است! و اتفاقا در روایات اهل تسنن، هیچ گونه روایتی مبنی بر این موضوعات نبود! یعنی ما هیچ گونه جوابی نداشتیم که به وهابی ها بدهیم! لذا بعضی از بزرگان بررسی کرده اند که این فرهنگ توسل و بوسیدن قبور و... از کجا آمده ؟ و نتایج نشان داده که از فرهنگ شیعه این برداشت ها شده است! و شافعی ها بعضی از فرهنگ های شیعه را برداشته اند و در مذهب شافعی اضافه کرده اند! مثلا وهابی‌ها قرآن خواندن برای اموات را بدعت می‌دانند. ولی شافعی ها برای انجام کار خود دلیلی نداشتند! نه آیه ای بود! نه روایتی و نه حدیثی! و نوجوان نوزده ساله ای مثل من که این نتایج را مشاهده کردم، به وهابیت روی آوردم! البته نام وهابیت در منطقه ما "محمدیه" بود! یعنی نام پیامبر اکرم بدون بدعت! نام محمد بدون هیچ بدعت و اضافه ای! لذا مردم و خیل جوانان به وهابیت روی آوردند! و تفکر وهابیت هم بر این بود که اگر در قرآن جیزی آمده، پس درست و قابل اجراست و اگر در قرآن نیامده است ، بدعت در دین است!


بعد از اینکه شما به وهابیت روی آوردید ، جرقه شیعه شدن شما از کجا نشات گرفت؟


قبل از پاسخ به سوال شما من به توضیح جواب سوال قبل می‌پردازم. همان تقسیم بندی وهابیت. البته این تقسیم بندی را خودم کرده‌ام! وهابی‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند: سیاسی که دارای حکومت است. سیاسی که دارای حکومت نیست. فرهنگی. وهابی های سیاسی که دارای حکومت اند، مانند: عربستان سعودی. که در واقع در این گروه مسولین آن اصلا هیچ گونه اعتقادی به عقاید خود ندارند ولی برای دوام خود، خود را اسلامی معرفی می‌کنند. و شاید اصلا نمازخوان نباشند! من در اندونزی، وقتی با اینها همنشین می شدم و گفتگو می کردم، می‌گفتم: حکومت اسلامی، حکومتی نیست که فقط برای دزدی، دستی قطع کند و یا مثلا برای زناکار حد شرعی شلاق در نظر بگیرد! اینها هست ولی کافی نیست! رئیس حکومت باید پایبند به عقایدش باشد! یعنی دارای اعتقاد باشد! و آنها همچنان بر حرف خود پافشاری می‌کردند! اما دومین دسته، وهابی‌هائی که دارای حکومت نیستند مانند: القاعده. که حتی خون دیگران را حلال می‌کنند. و دسته سوم وهابی فرهنگی. اینها فقط به تبلیغ دین خود می پردازند و کاری به سیاست ندارند. به اشاعه فرهنگ خود و انتشار کتب، پوستر و... می‌پردازند. و من از طریق پژوهش و تحقیق به مذهب تشیع راه پیدا کردیم. من وقتی با شیعیان برخورد کردم، روایت های زیادی مبنی بر جواب سوال های ما داشتند که آنها را تکمیل می‌کرد! و آنجا بود که با دریافت حقایق، شیعه شدم! یکی از علمای شافعی به من گفت: شما شیعیان چه چیزی دارید که ما، نداریم؟ من هم به او جواب دادم، مهم این نیست که شما چیزی ندارید! مهم این است که ما مستغنی و بی‌نیاز از شمائیم! و بعد گفتم حالا چه می‌خواهید؟ گفت ما روایتی مبنی بر خواندن قرآن و دعا برای مردگان نداریم! من چون تازه شیعه شده بودم، اطلاع کافی نداشتم! بعد خود کتابی را باز کرد که از امام جعفر صادق(ع) روایتی نقل شده بود مبتنی بر همین سوال که من هم تعجب کردم!


پس در واقع چون اهل سنت جواب قطعی برای سوالشان به وهابیت ندارند، به این آئین در می‌آیند! و بر این باورند که وهابیت دین حق است و این را می‌پذیرند؟ اینطور نیست؟


البته که همینطور است!


اما هنوز ما نفهمیدیم ماجرای دقیق شیعه شدن شما را !


من همانطور که گفتم در نوزده سالگی وهابی شدم! مخلصا هم وهابی شدم. نه از روی عناد با شیعه! چون به خیال خودم دین حق و حقیقت بود!  البته، من جزء گروه اخوان المسلمین بودم! در اندونزی، حجاب ممنوع است! حتی حرف زدن در رابطه با حکومت اسلامی نیز، جرم است! و این در صورتی است که اکثرا مسلمانند. ما با انقلاب ایران شاد شدیم! چون فتح بابی بود برای ما ! چون آن موقع بود که بر کشورهای اسلامی تاثیر بسزایی داشت و مادر و خواهر و ناموس ما توانستند با حجاب کامل ظاهر شوند! اما در حمله صدام به ایران، ما بسیار متاثر شدیم! در حالیکه وهابی بودیم! بعد من سال ۶۱ برای کمک به جنگ ایران، به این کشور آمدم و به پدر و مادر خود هم چیزی نگفتم! و تا چهار سال، نمی دانستند که من در ایران هستم! و نامه هایم را به دوستانم می‌فرستادم تا آنها به خانواده ام اطلاع دهند! من آمدم تا کمک کنم به جنگ! چون خیال می کردم جوانان برای جنگ اقدامی نمی‌کنند. و آنموقع خجالت کشیدم که دیدم صف طولانی برای جبهه در مقابل چشمانم است! من در برخوردم با شیعیان مجبور شدم تا تحقیق کنم و دین خود را اثبات کنم! اما وقتی خود را خالی از حقیقت دیدم، شیعه شدم! من شش ماه هر روز با همکلاسی های مبارزه، مناظره و مجادله داشتم و فقط مضاربه نکردم! و بعد از شش ماه به حقیقت تشیع پی بردم.


راستی چرا اهل سنت و وهابیت به امامت حضرت علی اشکال وارد می‌کنند و خلفا را جانشین می‌دانند؟


در نظر اهل تسنن، اهل بیت دارای مقام بالائی هستند و جزء بزرگواران دین یاد می‌شوند! متفکران و والامقامان! آنان، معلم، مرشد و پیر طریقت اند! در واقع زندگی اهل تسنن بر دو پایه واقع شد. اول: چون خلافت اولی و دومی و سومی را دیدند و چون بر این آئین استوار ماندند، دیگر سوال نکردند! بعد از این ها هم بنی امیه و بنی عباس آمدند!  دوم: عدم شناختن و عدم فهم ضرورت وجود انسانهای معصوم بعد پیغمبر بود که باعث چنین وضعی شد.


اهل سنت در رابطه با هجوم به بیت حضرت زهرا چه نظری دارند؟


اهل سنت این فرهنگ غلط را دارا هستند که ماجرای از قبل اتفاق افتاده را مثل ماجرای فدک، به خدا می سپارند. و ارزشی برای اتفاقی که قبلا افتاده قائل نمی‌شوند! حتی در صحیح بخاری که برای سنی ها بعد از قرآن قرار دارد، آمده است که: پیغمبر خدا ایستاده اند در آخرت و اصحاب می آیند و می‌گویند: ما تشنه هستیم. ما را سیراب کنید! پیغمبر می‌خواهد به آنان آب دهد اما خدا دستور می‌دهد به اینها آب نده! پیغمبر می‌گوید: اینان در زمان من جزء اصحاب بودند چرا آنان را سیراب نکنم؟ خدا می‌گوید: نه! وقتی تو از دنیا رفتی، آنان حق تو را پایمال کردند و بر خاندان تو ستم کردند! لذا مثلا اقوالی مثل غصب فدک و دعوای ابابکر و حضرت زهرا(س) در صحیح بخاری آمده ولی آنان برای ما توضیح نمی‌دادند و آنان را پوشیده می‌گذاشتند و ما را مطلع نمی‌کردند.


دکتر تونو از اینکه وقت خود را به ما اختصاص دادید، متشکرم! به امید اینکه در پناه اهل بیت، همیشه سربلند و پایدار باشید.

هشدار........هشدار.......هشدار
ازدواج وهابيون با زنان شيعي در جنوب كشور
«جمهوري» نوشت: اخبار رسيده از شهرهاي مختلف كشورمان حاكي از آن است كه مردان وهابي در جديدترين روش تبليغاتي خود به ازدواج با دختران شيعي اقدام مي‌ورزند تا علاوه بر وهابي كردن اين دختران، بر خانواده‌هاي آنان نيز تاثير گذاشته و فرزنداني كه متولد مي‌شوند را براساس انديشه‌هاي افراطي وهابيت تربيت كنند.

شيعه آنلاين كه اين خبر را داده مي‌افزايد: پيروان اين فرقه ضاله با چنين كاري سعي دارند طي مدت دو دهه آينده جنوب كشورمان كه به دليل نفت خيز بودن يكي از مهمترين و استراتژي‌ترين نقاط كشور به شمار مي‌رود را به طور كامل پيرو انديشه و مسلك وهابيت كنند.

در گذشته با استفاده از روش توزيع كتاب كمك‌هاي مالي مستقيم و غيره براي ترويج انديشه‌هاي انحرافي خود در مناطق جنوبي كشورمان تلاش مي‌كردند

مناظره با اهل سنت

سلام

قابل توجه اهل سنت

ما آماده هرگونه مناظره هستيم


من با سیصد دلیل از قران و بیش از هزار حدیث از کتب اهل سنت

 ثابت میکنم چراشیعه ومحب علی شدم...


اگر اهل سنت تونست با سه آیه بمن ثابت کنه چرا وهابی شدن منم وهابی میشم..

من چندتا سوال ازاهل سنت میکنم جوابش مستدل بیارید

 منم وهابی میشم... 


1عقل پیامبر بیشتر بود یا ابوبکر؟؟


2درغدیر خم پیامبر علی را بعنوان خلیفه وجانشین معرفی کرد

 چرا بعد از 75روز خلفا بیعت خودراشکستند؟؟


3عشره مبشره چه کسانی بودن؟؟چرانقشه قتل پیامبر راکشیدند؟؟


4قبرحضرت زهراکجاست؟؟؟؟چرامخفیست؟؟
چراتازنده بود با خلفا حرفی نمیزد؟؟
چرا محسن سقط  شد؟؟
چرا حضرت زهرا خلفارابعدهرنماز لعن میکرد؟؟


5متخلفین از سپاه اسامه چه کسانی بودند که پیامبر انها را لعن کرد؟؟


6چرا امام علی میگفت 25سال خاردر چشم واستخوان درگلو داشتم؟؟


7چراخلفارا درکنار پیامبر دفن کردند؟؟


مگر ایه قران نداریم بی اجازه وارد خانه پیامبر نشوید اینا ازکی اجازه گرفتن؟؟


8چرا عمر70بارگفت اگرعلی نبود عمرهلاک میشد؟؟

مگرنه اینست که خلیفه باید عالم به احکام باشد؟؟


9چرا پدر ابوبکر با پسرش ابوبكر بیعت نکرد؟؟


10مگرعمرنگفت حدیث داریم خلافت ونبوت درخاندان پیامبرنیست

پس چرا علی را درشورای شش نفره قرار داد؟؟


قابل توجه اهل سنت

آماده هرگونه مناظره هستيم

 بصورت تلويزيوني اينترنتي حضوري...

۵نفرنماينده اهل سنت..

۵نفرازما شيعيان...

مادراين دنيا هيچ نگوييم زخير و زشر

حشر محبان علي با عليست..

 حشر محبان عمر با عمر..

مابيخيال سيلي مادر نميشويم..

هزار سال ازسختي بميريم با وهابي برادر نميشويم..

پرسش وپاسخ از امام علی

ابوالحسن محمد بن عمرو ، با سند خود از امام رضا ، امام کاظم ، از امام صادق ، از امام باقر ، از امام سجاد ، از امام حسین نقل فرموده  : (( علی بن ابی طالب علیه السلام در مسجد کوفه بودند که مردی شامی برخاسته عرض کرد )) : ای امیر مومنان پرسشهایی دارم .

فرمودند : بپرس تا بفهمی نه انکه بیازاری –

 (( مردم خیره و با توجه می نگریستند - ))

عرض کرد : اولین چیزی که خدای متعال آفرید چه بود ؟

فرمود : نور

عرض کرد : پس آسمانها را از چه آفرید ؟

فرمود : از ( ماده ای چون ) بخار آب

عرض کرد : زمین را از چه آفرید ؟

فرمود : از ( ماده ای چون ) کف آب

عرض کرد : کوهها را از چه آفرید ؟

فرمود : از ( ماده ای چون ) امواج آب

عرض کرد : چرا مکه را امّ القری گویند ؟

فرمود : چون زمین از زیر مکه گسترده شد

پرسید : آسمان دنیا از چیست ؟

فرمود : از موج کور

پرسید : درازا و پهنای آفتاب و ماه چقدر است ؟

فرمود : صد فرسخ در نهصد فرسخ را در بر می گیرد

پرسید : درازا و پهنای ستاره چقدر است ؟

فرمود : دوازده فرسخ در دوازده فرسخ

پرسید : رنگ و نامهای هفت آسمان چیست ؟

فرمود : نام آسمان دنیا (( رفیع )) و به رنگ آب و دود است ،

 نام آسمان دوم (( فیدوم )) و به رنگ مس است ،

 نام آسمان سوم (( ماروم )) و به رنگ صورت است ،

 نام آسمان چهارم (( ارفلون )) و به رنگ نقره است ،

 نام آسمان پنجم (( هیعون )) و به رنگ طلا است ،

نام آسمان ششم عروس و به رنگ یاقوت سبز است ،

 و نام آسمان هفتم ((عجماء )) و به رنگ در سفید است .

پرسید : نانم پدر جنیان چیست ؟

فرمود : شومان او از زلال آتش آفریده شد

پرسید : نام ابلیس در آسمان چه بود ؟

فرمود : حارث

پرسید چرا آدم را آدم گویند ؟

فرمود : چون از أدیم ( : قشر ) زمین آفریده شد

پرسید : خدای سبحان کدام یک از پیامبران را ختنه شده آفرید ؟

فرمود : آدم ، شیث ، ادریس ، نوح ، سام بن نوح ، ابراهیم ، داوود ، سلیمان ، لوط ، اسماعیل ، و محمد ختنه شده زاده شدند .

پرسید : عمر آدم چقدر بود ؟

فرمود : نهصد و سی سال

پرسید : اولین کسی که شعر گفت که بود ؟

فرمود : آدم

پرسید : آدم چند بار حج کرد ؟

فرمود : با پای پیاده هفتاد بار حج رفت ، در اولین حج ( پرنده ای شکاری به نام ) صُرد با خود داشت که او را به جاهای آب و چشمه راهنمایی می کرد و این پرنده با او از بهشت آمد و او خوردن صرد یا پرستو را حرام کرد

در این میان مرد شامی دیگر آمد و پرسید :

اولین رستنی که در زمین روئید چه بود ؟

فرمود : دبا که همان کدو است

پرسید : اولین نفر آسمانی که حج کرد که بود ؟

فرمود : جبرئیل

پرسید : ارجمند ترین و بدترین دره روی زمین کدامها هستند ؟

فرمود بهترین دره سر ندیب که آدم در آن هبوط کرد و بدترین آن دره برهوت در یمن است که از دره های جهنم است

پرسید : آن زندان که زندانی خود را با خود برد کدام است ؟

فرمود : نهنگی که زندانی خود _ یونس بن متی _ را با خود برد

پرسید : آن شش جاندار که در رحم مادر نجنبیدند کدامند ؟

فرمود : آدم ، حوا ، قوچ ابراهیم ، عصای موسی ، ناقه صالح و خفاشی را که حضرت مریم پرداخت و دمید و به امر خدای سبحان به پرواز در آمد

پرسید : چیزی که نه انس بود نه جن و به آن دروغ بستند کدام است ؟

فرمود : گرگی که برادران یوسف به آن دروغ بستند

پرسید : چیزی که نه انس بود نه جن و به آن وحی شد کدام است ؟

فرمود : زنبور عسل

پرسید : پاکترین نقطه روی زمین که نماز در آن روا نیست کدام است ؟

فرمود : بام مکه

پرسید : جایی که فقط یک بار آفتاب در آن تابید و دیگر هرگز نتابید کدام است ؟

فرمود : کف دریایی که موسی شکافت

پرسید : اولین کسی که فرمان ختنه داد که بود ؟

فرمود : حضرت ابراهیم

پرسید اولین کسی که کفش پوشید که بود ؟

فرمود : حضرت ابراهیم

پرسید : انکه گوشت و خون ندارد ولی نفس می کشد چیست ؟

فرمود : صبح است وقتی که دم می زند

در این حین با برخاسته شدن این فرد شخص سومی نشست و پرسید :

اولین کسی که ناگهانی مرد که بود ؟

فرمود : حضرت داوود که در روز چهارشنبه که پای منبر درگذشت

پرسید : آن چهار چیزی که از یک دیگر سیر نمی شوند کدامند ؟

فرمود : زمین از باران ، ماده از نر ، چشم از نگاه و دانشمند از دانش

پرسید : اولین کسی که کردار زشت قوم لوط را کرد که بود ؟

فرمود : ابلیس که لواط داد

پرسید : بغبغوی افسونگر کبوتر چه معنی دارد ؟

فرمود : به ساز نوازان ، فلوت دمان ، آوازه خوانان زن و تار زنان نفرین می کند

پرسید : چرا دم بز بالا و شرمگاهش پیداست ؟

فرمود : چون نوح خواست بز را داخل کشتی کند ، سر پیچی کرد و مورد غضب قرار گرفت

منبع مطالب فوق از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام بود که پرسش و پاسخ های متداول و زیادی رو شامل میشد که بنده فقط گزیده ای از اینها رو ارائه دادم .